محمود اکرامی‌فر

 

این من که خراسانی‌ام و ساکن تهران

بی‌ماسک پریشانم و با ماسک پریشان

تا چند پیامک بدهم، گل بفرستم

تا چند به یا تو دهم آب به گلدان

تاکی بنویسم غزلی با با دل زخمی

تا کی بنشینم تک و تنها لب ایوان

چشمان تو با ماسک غزالی‌ست که خفته‌ست

در  خاطره‌ی خاک غزلخیز خراسان

هر چند که دلتنگ  نگاه توام، اما

بی ماسک نیا پیش من ای پسته خندان

بی ماسک نرو سوی اداره، سوی شرکت

بی ماسک نرو پارک، نرو کوچه، خیابان

بی ماسک نرو «هایپر» و «میدان تره‌بار»

بی ماسک نخر ماست، نخر دوغ، نخر نان

بی ماسک نرو «بوکس»، نرو کُشتی و فوتبال

بی ماسک نرو دشت، نرو کوه و بیابان

امروز اگر ماسک نداری، نرو بیرون

مجبور شدی، رفتی اگر، هان پسرم، هان

آن صورت مردانه خود را همه‌ی روز

با هر چه و هر چیزِ دم دست بپوشان

ای ماسک به قربان تو که بی ژل و بوتاکس

چین‌های مرا کرده ای از آینه پنهان

ای ماسک! عزیز دل من، اهل کجایی؟

در پستوی انبار کِه ای داخل انبان؟

بسیار گران هستی و نایاب، از این رو

شهری‌ست به دنبال تو ترسیده و ترسان

ای ماسک کجایی که به دنبال تو چندیست

از خویش هراسانم و از خلق گریزان

یک روز به دنبال تو و روی قشنگت

رفتیم من و مائده و «کامی» و کیوان

رفتیم سوی مولوی و ناصر خسرو

رفتیم سوی گمرک و میدان خراسان

رفتیم منیریه و فردوسی و  بازار

رفتیم به دنبال تو دکان به دکان

دیدیم تو را رنگ به رنگ داخل مترو

دیدیم تو را در سبدی کنج خیابان

دیدیم تو را صدرنشین همه اجناس

دیدیم تو را زینت دکان عزیزان

دیدیم تو را در قفسه، کنج مغازه

دیدیم تو را همدم آیینه و قرآن

دیدیم تو را سبز، تو را قهوه‌ای سیر

دیدیم تو را صورتی و آبی کم جان

دیدیم تو را گل گلی و خط خطی و مات

دیدیم تو را جدی و دیدیم تو را «فان»

دیدیم حقوق همه، هرجا به ریال است

اما همه جا قیمت و قدر تو به تومان

یک روز به دنبال تو گشتیم و ندیدیم

آنگونه که می خواستم ای هدیه «ووهان»

القصه که شب آمد و ماسکی نخریدیم

القصه که تو گم شده بودی توی تهران

با تاکسی و آژانس؟ نه، با متروی دولت

دلخسته و سرخورده و افسرده و نالان

رفتیم سوی خانه خود زارتر از زار

رفتیم همه خسته و  دلمرده، پشیمان

گفتم چه کنم چاره ی این کار چه باشد

تا چند به دنبال تو سرگشته و حیران

در «جعبه جادو» نظری کردم و دیدم

آقای معاون زده است ماسک از آن «سان»

فکری به سرم زد که بدک نیست بدوزم

من هم دوسه تا ماسک، همین لحظه، همین آن

رفتم سر یک بقچه بسیار قدیمی

برداشتم از داخل آن مانتوی «مرجان»

برداشتم از داخل آن هرچه که دیدم

پیراهن و پیژامه و شلوارک «اشکان»